نقد فیلم The Old Man & The Gun: بازگشت آقای ستاره به دوران طلایی

 

ماجرای واقعیِ فارست تاکر ۷۰ ساله که از زندان سن کوئنتین فرار می‌کند و سپس دست به سرقت زنجیره‌ای از بانک‌ها می‌زند و توجه مقامات و شهروندان را به خود جلب می‌کند.

دنبال فیلمی از ژانر سرقت نباشید. درست است که فیلم پر از سرقت از بانک است، اما فیلم به هیچ‌وجه به آن ژانر تعلق ندارد. بنابراین خبری از تعلیق هم نیست. اصلا چرا باید نگران گیر افتادنِ مردی باشیم که حدود صد بار بانک زده؟ مردی که به هنگام دزدی همیشه لبخند به لب دارد. اگر بخواهیم بر اساس داستانش، فیلم را متعلق به ژانری بدانیم، آن ژانر عاشقانه است.

فیلم «پیرمرد و تفنگ» (The Old Man & The Gun) به کارگردانی و نویسندگی دیوید لاوری (داستان یک روح) بر اساس مقاله‌ای به قلم دیوید گرن در نیویورکر ساخته شده است. با بازی رابرت ردفورد (بوچ کسیدی و ساندنس کید)، سیسی اسپیسک (کری) و کیسی افلک (منچستر کنار دریا) در ماه اکتبر ۲۰۱۸ اکران شد.

این فیلم بدون شک بهترین و کامل‌ترین فیلم کارنامه‌ی آقای کارگردان است. ریتم درست، بازی‌های عالی، شخصیت‌های به‌جا و داستان زنده بخشی از نکات مثبت آن است. فیلم موفق شده از منتقدان هم نمره‌های خوبی بگیرد. از سایت راتن تومیتوز ۹۲، و از سایت متاکریتیک نمره‌ی ۸۰ را کسب کرده.

اولین نکته‌ای که درمورد فیلم به ذهن می‌رسد، این است که فیلم عاشقانه‌ای آرام و دل‌انگیز برای ادای احترام به دهه‌های دور سینماست. زمانی که تنها جنتلمن بودن کار را به پیش می‌بُرد. دزد داستان اسلحه دارد، و حتی عنوان فیلم هم به اسلحه‌اش اشاره می‌کند، ولی تا به حال با آن شلیک نکرده. دزد ماجرایمان با استفاده از جذابیتش، با استفاده از کاریزمایش، با استفاده از جذبه‌اش موفق می‌شود. او با «جنتلمن بودن» کارهایش را به سرانجام می‌رساند.

چند ماه پیش از اکران فیلم، در خبرها آمده‌بود که این آخرین کار کارنامه‌ی ردفورد قبل از بازنشستگی‌اش خواهد بود. ردفورد حالا در آخرین اثر کارنامه‌اش، به سمتی می‌رود که سال‌ها بود نرفته بود. نقشی که یادآور دهه‌های گذشته است. زمانی که ردفورد درخشید و خود را به عنوان ستاره مطرح کرد، بعد از جنبش‌های هیپی‌ها در عرصه فرهنگ و هنر. و دورانی هالیوود تازه در حال فاصله گرفتن از ارزش‌های سابق بود. ردفورد در سال‌های دهه ۷۰، که به اعتقاد خیلی‌ها بهترین دهه‌ی تاریخ سینماست، یکی از ستاره‌ها بود. حالا بعد از چهل سال، با فیلمی متعلق به همان دوره برگشته.

پیرمرد داستان ما، چیزی دارد که در آن سال‌ها کم‌تر پیدا می‌شد؛ کاریزمای یک جنتلمن. با کت و شلوار و کراوات و یک سبیل خوشگل به بانک‌ها دستبرد می‌زند. و البته منشی‌های بانک‌ها را تحت تاثیر جذبه‌اش قرار می‌دهد.

در جریان یکی از همین دزدی‌ها، با زنی برخورد می‌کند و دلش را به دست می‌آورد. صحنه‌های دونفره این‌ها از بهترین لحظات سینمایی سال ۲۰۱۸ است. صحنه‌هایی آرام و دل‌انگیز. با بازی درجه یک این دو ستاره‌ی سال‌های دور. و نگاهی که به هم می‌دوزند. و گاهی از هم می‌دزدند. و موزیک جَزی که پخش می‌شود. واقعا سیسی اسپیسک چگونه عاشق این مرد نشود؟

گفتیم که ژانر فیلم عاشقانه است، نه سرقت. ردفورد و اسپیسک عاشق هم می‌شوند. اما عشق واقعیِ فیلم، این نیست. عشق اصلی فیلم، عشق فارست است به دزدی. چیزی که به زندگی‌اش رنگ و بو داده. او دزدی نمی‌کند چون که به پولش احتیاج دارد، او دزدی نمی‌‎کند بخاطر اینکه کار دیگری بلد نیست، او دزدی نمی‌‎کند به این دلیل که با سیستم مشکل دارد. او حتی به خاطر هیجانش هم دزدی نمی‌کند. او دزدی می‌کند فقط به خاطر اینکه عاشق این کار است.

یکی از بهترین سکانس‌های فیلم آنجاست که فارست برای اولین بار به دلیلی غیر از دزدی به بانک می‌رود؛ برای خوشحال کردن معشوقش. لحظه‌ای مستاصل می‌شود. و بعد سریع خودش را جمع می‌کند.

فیلم نه فقط یک فیلم خوب، که یک اثر درخشان است. دلیلش این است که سازنده می‌داند چه می‌خواهد، هدفش از فیلم چیست و چه چیزی را می‌خواهد نشان بدهد. و به بهترین شکل به آن هدف می‌رسد. فیلم ریتم خوبی دارد که متناسب با ژانرش است. ریتمی که با نمایش قایم‌باشک بازی دزد و پلیس در لابلای دزدی‌ها و سکانس‌های عاشقانه شکل می‌گیرد.

کارگردان به چند دهه قبل بازگشته و فیلمی ساخته که آن دوران را برای تماشاگر تداعی کند. نه فقط دکور و طراحی لباس، که نورها و قاب‌بندی‌ها و تدوین و موزیک، همه مال همان دهه‌ی درخشان است. و این خوش‌سلیقگی کارگردان را نشان می‌دهد. کارگردانی که با فیلم‌های قبلی‌اش هم نشان داده بود خوش‌ذوق وکاربلد است، اینجا از همه‌ی وجوه هنر سینما برای خلق فضای مورد نظرش استفاده می‌کند و تماشاگر را به دل دوران مورد نظرش پرتاب می‌کند.

نکته‌ی جالب دیگر در روایتِ داستان، نمایشِ نقطه‌نظر دختر (در اینجا پیرزن) ماجراست. فردی که به نوعی نماد ما انسان‌های معمولی و خارج از داستان است. نقطه‌نظری که همان اول معلوم می‌شود چقدر اشتباه است. دید او نسبت به کاری که مردش انجام می‌دهد، صد و هشتاد درجه با دید مرد ماجرا تفاوت دارد. و با نمایش دید او، کارگردان مشخصا روی تفاوت شخصیت اصلی داستان با ما مخاطبان عادی تاکید می‌کند. مردی که عاشق کارش بود.

قطب مقابل داستان، پلیس است. پلیس اصلی داستان، با بازی خوب کیسی افلک اولین کسی‌ست که متوجه الگوی دزدی‌های تاکر می‌شود و برای دستگیری‌اش اقدام می‌کند. افلک مانند همیشه یک فرد آرام و درونگرا و تا حدودی افسرده است. چیزی که از کیسی افلک دوست‌داشتنی‌مان انتظار داریم. و این قطب به زیبایی در تضاد با قطب اصلی قرار می‌گیرد. پلیسِ جوان درستکار افسرده‌حال در برابر دزدِ پیر خوشحال. پلیسی که در روز تولد ۴۰ سالگی‌اش، دوست ندارد سنش را به یادش بیاورند. پلیسی که انگار تا به حال لغت کاریزما را نشنیده، در تقابل با دزدی کاریزماتیک.

این فیلم سومین همکاری کیسی افلک و کارگردان است. اینجا باز هم همان افلک همیشگی را می‌بینیم. به نظر می‌رسد لاوری شناخت کاملی از افلک به دست آورده و نقش‌هایی متناسب حالش به او می‌دهد. شناختی که باعث شده رابطه‌ی این دو نفر در تمام همکاری‌هایشان تا به الان جواب بدهد.

افلک اینجا نقش پلیس بدحال را بازی می‌کند. پلیسی که نمی‌فهمیم حال بدش از چیست. نکته‌ای که باز هم هوشمندی سازنده را نشان می‌دهد. به هیچ‌کدام از شخصیت‎‌ها زیاد نزدیک نمی‌شویم. کاری نداریم از کجا آمده‌اند. و تا به حال چه کرده‌اند. پلیس ماجرا هم از این قاعده مستثنی نیست. هم‌دست‌های شخصیت اصلی را هم صرفا در ماجرای دزدی‌ها می‌بینیم. برخورد سطحی با شخصیت‌ها که البته به هیچ‌وجه فیلم را سطحی نمی‌کند، بلکه هوشمندانه کمک می‌کند که ماجرای عاشقانه‌ی پیرمرد و اسلحه‌اش را دنبال کنیم. اسلحه‌ای که نه آن تفنگ بدون استفاده، که کاریزمای بی‌نهایتش است.

گفتیم فیلم نوعی ادای احترام است به دوران طلایی دهه هفتاد و تمام ویژگی‌های خاصش. تقدیمیِ سازندگانش به تمامی دوستداران سینمای آن دوره. گرچه بدون در نظر گرفتن این نکته، همچنان  فیلم سرگرم‌کننده‌، دوست‌داشتنی و درخشانی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.